پرش به محتوا
اردشیر بابکان
ساسانیان در سده سوم میلادی، از پارس برخاستند. یعنی همان سرزمینی که هخامنشیان، هفتصد سال پیش از آنان، از آنجا برخاسته بودند. هر دو شاهنشاهی در برنامههای راهبردی برون مرزی خود گسترش خواه بودند به گونه ای که تاریخ نگاران باختر زمین در آثار خود نوشته اند که ساسانیان کوشیدند تا امپراتوری هخامنشیان را به همان گستردگی، دوباره سازی کنند. اردشیر بابکان از آغاز با به چالش کشیدن حکومت اشكانى كه آنان را یونانی زده، تهی از فرهنگ ناب ایرانی و گُسستی در شاهنشاهی ایران به شمار مىآورد، نگاهى ژرف به گذشته این سرزمین داشت و در پی پدید آوردن نظام نیرومندی همانند امپراتوری هخامنشى بود. اندیشه ساخت و گسترش آنچه اردشير بابکان «ایرانشهر» میخواند حتی در نیمه دوم نظام اشکانی نیز کم و بیش به گونهای آرمانی مطرح بود و برخی از شاهان اشکانی گامهایی در راستای رسیدن به این آرزوی بزرگ برداشته بودند.
شکستهای پیاپی اشکانیان از رومیان در چند دهه واپسین شهریاری این دودمان که حتی همراه با فروافتادن چند باره پایتخت کشور یعنی تیسفون به چنگ رومیان بود و همچنین ناتوانی اشکانیان در جلوگیری از تاخت و تاز رومیان در میانرودان و ارمنستان که پیامدش آسیب دیدگی شهرها و روستاها، افت بازرگانی و کشاورزی و نابودی شبکه های آبیاری بود، حقانیت و همچنین محبوبیت نظام حکومتی را خدشه دار نمود و زمینه را برای سربرآوردن چهره های نو همراه با سامانی نوین، فراهم نمود.
اردشیر بابکان، بنیادگذار ایران ساسانی در سال ۲۲۵ میلادی، شاهنشاه وقت اشكانی یعنی «اردوان چهارم» را شكست داد و بدین گونه پس از نزدیک نیم هزاره، به نظام ملوک الطوایفی ایران اشكانی پایان داد. اردشیر، فلات ایران را به زیر فرمانروایی مرکزی نیرومندی با رنگ و رویی ایرانی تر از دوره اشکانیان کشانید. وى توانست بر پایه اندیشه ایرانشهری و باورهاى دینى بخش بزرگی از ایرانیان، نظم نوینی را بنیاد گذارد كه با وجود فراز و نشیبهایی چند، توانست پاسخگوی نیازهای جامعه ایرانی برای چهار سده پس از آن باشد. اگرچه پیش از آن، از زمان داریوش یكم هخامنشی، باورهای زرتشتى ترویج و پشتیبانی میشد، ولی دین زرتشت در زمان اردشیر بابكان به عنوان یكی از پایه های فرمانروایی و فرمانبرداری درآمد و تا یورش اعراب مسلمان در سده هفتم میلادی، نقش بسیار بسزایی در معادلات نیروهای حاضر درصحنه قدرت داشت.
بیست و هشت شاه در درازای شاهنشاهی چهارصد ساله ساسانیان بر تخت نشستند. در درازای این زمان، بیست و دو نبرد میان ایران و روم (و از اوایل سده چهارم، میان ایران و بیزانس) رخ داد. در بیشتر این نبردها، ایران آغازگر جنگ بود. هنگامی که ساسانيان بر کشور چیرگی یافتند، بیدرنگ با روميان در مرزهاى باختری ايران زمين درگير شدند. اين درگيرى كه به نبردهاى بسیار طولانى ولی گسسته از هم انجامید، از دید انگیزهها و روشها با نبردهاى اشكانيان و روميان تفاوتهاى روشنى داشت. از دید سپاهى، ناهمسو با اشكانیان که معمولا در جایگاه پدافندی به جنگ رومیان میرفتند، ساسانيان از گرایشهای آفندی عليه روميان برخوردار بودند و چنان جابجایی راهبرد از جایگاه پدافند به تکاوری، نظام ساسانى را به فراهم نمودن یک ارتش نیرومند وادار کرد كه اين ارتش تا سده ها در برابر روميان و گاه گاهی قبایل بیابانگرد آسیای میانه ایستادگی كرد و در بسيارى از موارد نيز در جایگاه آفندی به سرزمينهاى دشمنان ایرانشهر تاخت.
کوششهایی چندی در راستای بسامان نمودن و نیرومندتر کردن کیش زرتشتی در زمان اشکانیان نیز انجام یافته بود. بلاش دوم، شاهنشاه اشکانی نخستین گرد آورنده برگهای پراکنده اوستا، پس از یورش اسکندر بود. بنابراین، ساسانیان آیین زرتشت را زنده ننمودند بلکه این آیین را که در کنار آیینهای مهر (میتراییسم)، ناهید پرستی و کیش زروانی در دوره اشکانیان رواج داشت به عنوان بُنمایه فلسفه سیاسی برکشیدند و اندیشه ایرانشهری را بازسازی نمودند.
یکی از پایه های بنیادین اندیشه ایرانشهری که جایگاه در جهان بینی اعتقادی و آرمان گرایی سیاسی جامعه ایرانی داشت، نهاد شاهی یا شهریاری بود. نهادی که اگر در خود دو عامل خِرَد و داد را یکجا داشت، دارای فر یعنی حقانیت فرمانروایی بود. بدینگونه، شاه خردمند و دادگر، فرهمند بود و پشتیبانی از او بر مردم واجب. فرمانروایی که بیخردی و یا بیداد را در کارنامه خود داشت، دارای فر نبود و مردم نباید از او پیروی میکردند. پایه دیگر اندیشه ایرانشهری، پیوند و همراهی دین و شاهی است. همگامی شهریاری با دین و اخلاق در جامعه ایرانی، پیشینه ای تاریخی و استورهای دارد که جلوه های تابناک و ارزشمند آن در شاهنامه فردوسی آورده شده است. شایان توجه است که بر خلاف دیگر تمدن های بشری، در جهان بینی ایرانی هیچگاه شهریاری و دین در یک نهاد جمع نمیشدند و رهبری کشور از رهبری دینی مردم، جدا بود
پس از چیرگی بر اردوان اشکانی، ارشير بابکان خود را شاه شاهان خواند. نگارهای كه از جنگ او با اردوان اشکانی در «نقش رستم» بر صخرهها کنده شده است، او را سوار بر اسب و در حال دریافت نشان حلقه مانند فرمانروايي از دست اهورا مزدا نشان میدهد. اين نقش به گونهای نمادین، شاهی را موهبتی خدایی میداند که به اردشیر داده شده است. از آن زمان تا اشغال ایران به دست اعراب مسلمان، داشتن حقانیت از سوی خداوند ( فرایافتِ فره ایزدی یا فر کیانی) به عنوان بخشی از جهان بینی ساسانی برجای ماند. دریافت نمادین نشان حکومت از سوی شهریار نوخاسته ایران زمین، همانندسازی دادن فره ایزدی از اهورامزدا به او میباشد. زیر پای اسب اردشیر، اردوان چهارم، شاهنشاه ناکام اشکانی و در زیر سم اسب اهورامزدا، اهریمن دیده میشوند. در این نگاره، پیروزی اردشیر بر اردوان، همپایه پیروزی اهورامزدا بر اهریمن و چیرگی نیکی بر بدی و مژده دهنده آغاز روشنایی و نیکبختی و پایان عصر تاریکی برای ایرانیان است. در «نقش رجب» استان فارس نیز نگاره برجسته ای همانند نقش رستم به چشم میخورد.
نقش رستم
اردشیر بابکان در سال ۲۲۴ به تیسفون گام گذاشت. او به نام خود سكههایى زد كه برروى آن نوشته شده بود: «نخست مزداپرست، خدایگان اردشیر، شاه ایران». این عنوان در سالهای پسین به “شاهنشاه ایرانشهر” تغییر پیدا كرد. اردشیر با آن كه كوشش بسیارى براى برکشیدن دین زرتشتى كرد، هوشمندانه راه دستیابی به قدرت را بر دین سالاران بست و نگذاشت كه آنها دارای نیرو و نفوذ غیرقابل مهاری در اداره کشور شوند.
بهترین راهنمای در دسترس که بنمایه ها و آمیزه های نظام نوین ساسانی را میتوان در آن یافت، « نامه تنسَر» به پادشاه محلی تبرستان است. نامه تَنسَر، رایزن و وزیر بزرگ دستگاه اردشير، که به گونهای میتوان آن را مرام نامه شهریاری ایرانشهر در سالهای آغازین آن به شمار آورد. انگیزه وی از نوشتن این نامه، روشن نمودن اندیشه ها و چرایی کردارهای شهریاری نوین به رهبری اردشیر برای دیگر بزرگان ایران زمین از جمله پادشاه تبرستان بوده است. این نوشتار، دارای آگاهیهای چشمگیری از شرایط جامعه ایرانی در زمان پایانی اشکانیان و آغاز ساسانیان نیز هست.
به باور «مسعودی»، اردشير به اين گناه متهم بود که در دين بهی (زرتشتی) نوآوری کرده است و سنتي آورده که با باورهای دوران پادشاهان پیشین، همگون نبوده است. شاید آن شاخه از دين زردشتي که “کرتير”، موبد سده سوم ميلادی، آنرا در دوران ساسانيان گسترش داد و دين رسمی کشور کرد به اين دليل نوآوری به شمار رفته باشد که برای برپایی آن از نيروی ارتشی بهره گرفته شده بود. دیگر بلند پایهای که از او در زمان اردشیر بابکان یاد میشود، «اَبَرسام» است که اینگونه انگاشته میشود که وزیر اردشیر بوده است. در جایی، از ابرسام به «بزرگ فرماندارِ اردشیر» و در جای دیگر به اَرگبُد نام برده میشود. «ماهان» دیگر بزرگِ کیش زرتشتی آن روزگار است که از سوی اردشیر به جایگاه موبدان موبدی استان پارس رسید.
از سخنان اردشیر پاپكان است كه گفت: ” دین و دولت برادر یكدیگرند و هیچکدام از دیگرى بى نیاز نیست. دین شالوده پادشاهى است و پادشاهى نگهبان دین است. هرچه را پایه نباشد از میان برود و هر چه نگهبان نداشته باشد، تباه شود.” منابع زرتشتى تا آن اندازه از اردشیر بابكان ستایش کردهاند كه به گفته «كریستین سن»، ایران شناس نامی دانمارکی، تاریخ پیدایش زرتشت را تغییر دادند تا پیش بینى آمدن رهایی بخش بزرگ که در آیین زرتشت مژده داده شده بود با تاجگذارى اردشیر بابكان همخوانى و همزمانی پیدا كند. بدین گونه، اردشیر بابکان در جایگاه رهایی بخشی (سوشیانت) که زرتشتیان چشم به راهش بودند، نشست.
نیروی تازهای كه با پيروزی نهايی اردشير بابکان بر اردوان چهارم در ایران جای اشكانيان را گرفت، واكنشی در برابر نظام ملوک الطوايفی (فدرال) اشکانی بود كه اردشیر و رایزنان اندیشه پرداز وی، آن را ميراث اسكندر گجستک میدانستند. برای برانداختن اين سنت چهارصد ساله ملوک الطوايفی، یکپارچگی و تمركز قدرت در یک نهاد، نیاز بود. اردشير برخلاف هخامنشیان كه مدارا و آسانگیری بر باورها و ارزشهای مردم را نیاز پایهای برای دستیابی به یکپارچگی و همبستگی مردم میشمردند، برپایی يک آيين رسمی و همنوایی میان دين و دولت را شرط لازم برای سعادت کشور میديد.
پديده شهریاری ساسانى در فرآيند دگرگونیهای تاريخى ايران زمين، پس از گذر زمانى دراز، و از درون کنشها و واکنشهای پيچيده كه در درازای حدود پانصد سال روزگار سلوکیان (جانشینان يونانی و مقدونی اسکندر) و اشكانيان پدید آمده بود، در بستر آماده اجتماعی و اعتقادی مردم ايران، زاده شد.
نظام ساسانی با اینکه در همه دوران چهارصد و چند ساله زیست خویش از هر سو با دشمنان بیرونی و و بحران هاى ژرف اجتماعى و اقتصادى درونی درگير بود، نه تنها پایدار میماند بلکه فرازهای باشکوهی از تاریخ ایران زمین همچون زمانهای شاهی شاپور یکم، بهرام گور و خسرو انوشیروان را نیز آزمود.
کیش زرتشتی ساسانی که آمیختهای از آیین زرتشت و بنمايههای باورهای کهن آریایی بر پایه برداشت ویژه موبدان نزدیک به اردشیر بابکان بود، آیین رسمی شد. دو اندیشه یکپارچگی ایرانشهری و فراگیر نمودن دین بهی (کیش زرتشتی حکومت ساسانی) که آبشخوران آيينى نظام ساسانى بودند، نخستین حکومت ملی جهان را پی افکندند.
با آنکه با کشته شدن اردوان چهارم بدست اردشیر بابکان در جلگه هرمزگان ، دودمان اشکانی شکست سنگینی را پذیرفته بود، برای بازگرداندن تاج و تخت به دودمان خویش شورشهای گستردهای را چون خیزشهایی به رهبری بلاش پنجم، برادر اردوان و آرتاواذ، پسر اردوان سازماندهی نمود. این شورشها را اردشیر سرکوب کرد. اردشیر پس از پیروزیهای نخستین بر بازماندگان خانواده پادشاهی اشکانی و دیگر بزرگانی که نظم نوین را بر نمیتافتند، دستور ساخت سنگ نوشتههایی را برای بیان چگونگی پیروزیهای خویش بر اشکانیان داد که در برخی از آنها، به پشتگرمی شاهنشاهی خویش به اهورا مزدا نیز اشاره نموده است.
اردشیر یکی از انگیزههای رستاخیز خویش را بیرون راندن جانشینان یونانی تبار اسکندر (که از دید وی اشکانیان بودند) و زنده نمودن شکوه و فر زمان داریوش هخامنشی (که در نوشته های زمان ساسانی از او به «دارای دارایان» نام برده میشد)، میدانست. انگیزه بزرگ دیگر وی و بلندپایگانی چون تَنسَر و کرتیر ، جانشین ساختن یک نظام غیر دینی با نظامی با خاستگاه آیین ایرانی زرتشتی بود که از دید اردشیر به یکپارچگی بیشتر کشور و براندازی ملوک الطوایفی کمک مینمود.
هویت ایرانی که پیش از ساسانیان بیشتر سرشت فرهنگی، قومی و دینی داشت، با ساسانیان به تعریف سیاسی معین و روشنی رسید. سرشته شدن هویت ملی از ویژگیهای دوره باستانی متاخر است. این دوران تقریبا با فروپاشی امپراتوری روم (باختری) آغاز میشود و با گسترش اسلام به بیرون از حجاز به پایان میرسد. برپایی شاهنشاهی ساسانی و برآمدن دين زرتشت، به عنوان آيين رسمی کشور، همراه با جا افتادن استورههای قومی و دينی درباره آفرينش و تاريخ ، بنمایههای هویت ايرانی را در جايگاه جغرافيايی ايرانشهر، که در زمان هخامنشیان پی ریزی شده بود، برکشید و زندگی دوباره ای به آن داد.
با چیرگی اسکندر و جانشینانش بر ایران زمین، «اندیشه ایرانشهری» به گوشهای رانده شد و از سالهای میانی دوره اشکانیان پارتی، به جهت نیاز جامعه ایرانی به بازسازی فرهنگی و معنوی خویش، سر بر آورد. در این باره، حتی تاریخ نویسی چون تبری، برآمدن اردشیر بابکان و پیروزی او بر واپسین شاهنشاه اشکانی را بگونه ای کین خواهی اردشیر سوم هخامنشی از اسکندر میداند.
هنگامی که در آغاز «کارنامه اردشیر بابکان»، از بخشهای دویست و چهل گانه ایرانشهر سخن رانده میشود و اردشیر از خویشتن به «شاهنشاه ایران» یاد میکند، نمای بسیار روشنی از بودن فرمانروایان کوچکی در همبستگی ایرانشهرِ بزرگ به ما میدهد که همانندی آنان در هویت ایرانی آنهاست. بنابراین کار بزرگ اردشیر نه پدید آوردن اندیشه ایرانشهر که برکشیدن و گستراندن آن از دامنه نژادی، فرهنگی و زبانی به دامنه سیاسی و جغرافیایی میباشد. واژه ایران نه تنها در عنوان اردشیر بابکان، «شاهنشاه ایران» نمایان میشود بلکه در عنوانهای کشوری و لشگری دوره ساسانیان نیز چون «ایران دَبیربُد»، «ایران آمارگر»، «ایران اَنباربُد» و «ایران اِسپَهبُد» جلوه گر میشود.
رویارویی با آفند فرهنگ و تمدن باخترزمین كه در آن زمان روميان پرچمدار آن به شمار میرفتند، براندازی پادشاهان استانی با هدف یکپارچه نمودن سیاسی کشور، ارج نهادن به آيين كهن زرتشت در جایگاه یکی از شالوده های بنیادی ایرانشهر که در زمان یورش اسكندر آسیب های شگرفی دیده بود، مرامنامه اردشیر و یاران نظریه پردازش همچون تَنسَر، کَرتیر و اَبَرسام میبود.
از سوی دیگر، نبايد فراموش كرد كه شهریاری ساسانى نماينده روزگار نوينی برای همبودمان ایرانی بود كه بافت قبیلهای و ایلاتی دوره اشکانی را در درازای چهارسده به ساختاری نیمه شهری _ نیمه روستایی دگرکون کرد. همسو با آن، ساسانیان، زمینداران بزرگ منطقهای و سرداران استانی را به رده اریستوکرات و بازیگران عرصه سیاسی کشور دگرسان نمودند. بنابراين، پدید آمدن شهریاری ساسانى نه تنها یک رخداد سياسى كه یک نقطه عطف اجتماعى_ اقتصادى واز همه برتر یک نیاز فرهنگى جامعه ايرانى نيز به شمار مىآمد.
اردشیر پاپكان كه هوشمندانه دریافته بود زنده نمودن هویت و فرهنگ ایرانى نیاز به ارایه یک آیین ایرانی ریشه دار و پذیرفتنی دارد، همه كوشش خود را به كار برد تا بتواند دین بهى را زنده كند و آتشكده ها را رونق بخشد. او مىدانست كه به پشتیبانى این آیین ناب ایرانی، مىتواند یكپارچگی دوبارهاى در میان ایرانیانى كه برای سده ها زیر نفوذ و هجوم فرهنگ یونانى بودند، پدید آورد. پس جای شگفتی نیست که منابع زرتشتى از اردشیر پاپكان با ستایش هاى فراوانى نام بردهاند و او را بزرگ مىدانند.
از راهکار اردشیر برای یکپارچه کردن کشور، در روم نیز بهره گرفته شد و حدود صد سال پس از اردشیر، روم شرقی هم مسیحیت را دین رسمی امپراتوری اعلام نمود و از آن پشتیبانی کرد. اروپای قرون وسطی نیز همان روند همراهی دین و دولت را پی گرفت که تا عصر نوزایی اندیشه (رنسانس اروپا) به درازا کشید.
اندیشه ایرانشهری که در میانه دوره اشکانیان از پس ابرهای هِلنیسم (یونانی گرایی) سر برآورده بود و در آغاز دوره ساسانیان دکترین و یا مرامنامه اردشیر بابکان و یارانش شده بود، در زمان خسرو انوشیروان به اوج خود رسید. گردآوری تاریخ حماسی و اسطورهای ایران در زمان انوشیروان زیر نام خدای نامه (که دستمایه ساخت شاهنامه ها از جمله شاهنامه فردوسی بوده است) انجام گرفت. گرچه اصل خدای نامه از بین رفته و بدست ما نرسیده است ولی بخشهای بزرگی از آن در شاهکار استاد توس و در آثار تاریخ نویسان ایرانی مانند تبری و گردیزی و یا عرب مانند مقدسی، مسعودی و یعقوبی بازگو شده اند. باید تا اندازهای نیز پایندگی اسطوره، حماسه و تاریخ ایران پیش از اسلام را وامدار «ابن مقفع» بود که خدای نامه را از پهلوی به عربی برگردانید و از این نسخه عربی، بسیاری از مطالب آن به تاریخ نویسان مسلمان سده های پسین منتقل شد.
شاهین نژاد – ماه می ۲۰۱۷